محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6320

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ضد ما يارى ندهيد و هر وقت كسى از ما بر شما گذشت ياريمان كنيد . » صداى نعره و فرياد آنها برخاست و وى را با سنگ و تير زدند . در آنجا پلى بود كه نزديك به سيصد پايهء چوبين آنجا بود . گفت آن را بگيرند . كه گرفتند و آن را به همديگر پيوستند چنان كه چون كلكها [ 1 ] شد كه در آب انداختند و جنگاوران بر آن برفتند تا به آن قوم رسند . بعضيها گفته‌اند كه آن روز على بن ابان پيش از گرفتن پايه ها بشنا گذشت . پس از آن پايه ها را گرفتند . وقتى زنگيان عبور كردند آن جمع از ساحل نهر كناره گرفته بودند كه شمشير در آنها نهادند و بسيار كس از ايشان كشته شد . اسيرانى از آنها را به نزد علوى آوردند كه ملامتشان كرد و آزادشان كرد . يكى از غلامان شوره چى را به نام سالم ، معروف به زغاوى سوى ياران خويش فرستاد كه وارد جعفريه شده بودند و آنها را پس آورد و ندا داد كه هر كه چيزى از اين دهكده غارت كند ( 420 يا كسى را از آنجا اسير كند حرمت از او برداشته شود و عقوبت دردناك بيند . آنگاه از غرب سيب به طرف شرق عبور كرد و سران ياران وى فراهم آمدند ، وقتى به مقدار يك تير رس از آن دهكده گذشت ، از پشت سر خويش از دل شهر صداى نعره شنيد . زنگيان بازگشتند رميس و حميرى و يار ابن ابى عون را ديدند كه وقتى حال مردم جعفريه را شنيده‌اند سوى وى آمده‌اند . سياهان خويشتن را روى آنها افكندند و چهار زورق با ملاحان و جنگاورانش از آنها گرفتند و زورقها را با سرنشينان آن برون كشيدند . جنگاوران را پيش خواند و از آنها پرسش كرد . به دو گفتند كه رميس و يار ابن ابى عون ، آنها را رها نكردند تا به حركت سوى وى واداشتند و مردم دهكده نيز رميس را ترغيب كردند و براى وى و يار ابن ابى عون مالى گزاف تعهد كردند ، شوره چيان نيز براى پسر گرفتن غلامان خويش ، براى هر غلام پنج دينار تعهد كردند . در بارهء غلام معروف به نميرى كه اسير شده بود و غلام ديگر معروف به حجام

--> [ 1 ] كلمهء متن : الشاشات ، جمع شاشه ، كه در متون ، معنى مناسبى براى آن نيافتم و به تخمين كلمهء كلك ، را معادل آن آوردم . ( م )